منفی بافی های من

نوامبر 10, 2009 با مستر قضاوت

کلی اینجا و اونجا مطلب نوشته شده دارم که حوصله ندارم بیام پستشون کنم . یه پوشه هم میون وسایلم پیدا کردم که مطالبی که قرار بود تو وبلاگهام بنویسم رو توش نگه میداشتم که کلی سرگرمم کرد و حسابی با دست نوشته های خودمون حال کردیم . فکر کنم حدود 10 15 تا مطلب نامرئی ای هم توی این وبلاگ دارم که هنوز تصمیم نگرفتم پابلیکیشنشون کنم و تاریخ مصرفشونم دیگه داره تموم میشه .بگذریم . از جمله دغدغه ها و دلمشغولی های روزهای اخیرم اینه که سهمیه هارو میخوان وردارن و یعنی چه اتفاقی بعدش میفته . من اقتصاد دان نیستم که بدونم این کار خوبه یا نه ولی آدم موجودی هست که از ناشناخته ها هراس داره . مخصوصا که وقتی ببینی روندی که نظام موجود در کشور در پیش گرفته مقصد مشخصی داره و اونم از دور خارج کردن افرادی در سبک و سیاق تو باشه . یا حداقل اینکه مجبوری با قطار ولایت فقیه و دولت نه و نیم هرجا میره بری و کوچکترین توقعی هم برای تغییر نداشته باشی . با کنار هم گذاشتن اتفاقهای اخیر هم که دیگه قید بعضی چیزارو از بیخ باس بزنیم . مرتیکه مخابراتو واسه چی میخری آخه ؟! ….سهمیه هارو میخوای ورداری بدی بچه های سپاه و بسیج باهاش باتون بخرن بکنن تو ماتحت امثال من هااا…!!؟

حالا اینا جهنم دلمون خوش بود از لحاظ سواد و استعداد یه سر و گردن از بقیه هم سن و سالامون بالاتریم که با رویه موجود به نظر میرسه از این به بعد تو ایران  دو دسته فقط میتونن کار پیدا کنن . یکی ****مالها و دیگری گوسفندها . منظورم اینه که یا باید فامیل سه پایه داشته باشی و پارتی قطور و کلفتی داشته باشی یا اینکه انقدر نفهم باشی که به درد بعضی کارها که لازمه کور و کر و لال باشی بخوری . اینو میگم چون بعد از اینهمه سال جون کندن و رسیدن به رشد و بالندگی که حالا همه میگن وای چقده واردی به فلان کار و اینا ، کارم به جایی رسیده که کسایی که تا دیروز الفبای کارشونو از من یاد میگرفتن و هی از یسار و یمینمون آویزون بودن ، الان استخدام شدن اونوخ من از ترم بعد برای اینکه شهریه ی دانشگاه رو جور کنم باس برم یه اوستا بنایی چیزی گیر بیارم واسش ملات درست کنم و سیقار دود کنم .

 

مشو مست راح اندر این مستراح

نوامبر 10, 2009 با مستر قضاوت

بعد عرض شود که الان همه چی حتی ازدواجهامون سیاسی شده و این پلیتیکال شدن همه چیز ، داره منو دیوونه میکنه . در نتیجه آدمها هم همگی به اتفاق دیپلمات شدن و مجبور هستن جوانب سیاسی امور از جمله اینکه وابسته به منافقین هست یا نه و یا دز غرب زدگیش چقده رو بسنجن . چند وقت پیش یه زن و شوهر از آشناهامون با هم سر اینکه خانمه چون خوار زینب بوده”بسیجی” و خونه رو ول کرده بوده و به زندگی و شوهرش نمیرسیده و مرد مخالف این مسأله بوده بحثشون میشه و تا مرز طلاق پیش میرن . اما آقاهه از ترس اینکه برادرای زینب “بسیجی های دارای درصد خلوص بالا” بگیرن باتون کنن زیرش کوتاه میاد و به همون زندگی بسنده کردندی . حالا امروز اتفاقا ما توی مستراح داشتیم به این فکر میکردیم که اگه رفتیم قسمت پروپرتیز سوژه ی مورد نظرمون دیدیم اصولگراست چه خاکی به سرمون بریزیم ؟ وصلت بکنیم یا نه ؟ البته اینجور فکر ها فقط موقع قضای حاجت به ذهن خطور میکنه و همین که سیفونو بکشی با بقیه آیتم ها میره تو شبکه فاضلاب .

 

*امروز تو تاکسی نشسته بودم . خانمی بعد از من اومد سوار تاکسی شد . بعد اومد سوار من شد .وقتی هم به مقصد رسید اول من پیادش کردم بعد از تاکسی پیاده شد . واقعا چی فکر میکنن بعضی از این خانمهای اوپن سورس؟

آدم بودن رکعتی نیست

نوامبر 10, 2009 با مستر قضاوت

متأسفانه الان هر حاج آقایی که از جاش بلند میشه منبر نشین میشه و ملت هم خواسته یا ناخواسته باید از سخنرانی حضرتش فیض ببرن . هرچند شاید بین مخاطبای حاجی عارفی دانشمندی فیلسوف دین شناسی چیزی هم باشه . منتها در این صحنه حاج آقا رفته بالا منبر .دروغی ، تهمتی ، فحشی هم بده مردم با جان و دل قبول میکنن چون بهش بالاخره اعتماد دارن . خیلی زشته که آدم پیش نماز یه امت باشه و دروغ بگه . ارزش آدم به نماز خوندن و روزه گرفتن و … نیست . اون عالیجنابی که میاد بالا منبر ملت رو به نماز و روزه تشویق میکنه احتمالا خبر نداره که ملاک انسانیت این چیزا نیست . رفیق دارم جای مهر رو پیشونیش هک شده ولی وقتی دهن باز میکنه 89.38 در صد جملاتش دروغه و موقع پیاده روی چشاش دنبال ناموس مردمه تازه بد دهن هم هست . باز رفیق دارم نماز نمیخونه ولی آدم از همنشین شدن باهاش سیر نمیشه . همچین در و گوهر میریزه از دهنش . خیلی هم آدم با شرفی هست . بعدش اینکه عبادت آدم دروغگو هم دروغه . یعنی آدمایی که قبل از رسیدن به مرحله ی آدمیت و خرد فرادینی رو سجاده ولو میشن ، نه از دین چیزی حالیشون شده نه از نماز. البته با اصل کار که امر به معروف باشه موافقم ولی اون یارویی که امر به معروف میکنه باید یه قدم از همه جلو تر باشه و از رذایل اخلاقی نسبتا عاری باشه نه اینکه از طرفی مردم رو به واجبات تشویق کنه از طرف دیگه همچین دروغایی بگه که آدم به دروغ بودنشون شک کنه “حتی” !

رادیو قضاوت

اکتبر 20, 2009 با مستر قضاوت

بعد دیگه چی ؟…هیچی دیگه آرزو داشتیم گوینده ی رادیو بشیم که بالاخره یه پادکست راه انداختیم عقده ای نشیم و بالاخره ملت صدای مارو بشنون و حال کنن و واسمون کف بزنن . صدای قضاوت رو میتونید از آدرس

http://mrghezavat.mypodcast.com

بشنوید .

سایتهای ایرانی هم در این زمینه هستن مثل cast.ir . البته سایتش تخمیه میدونی اولش ارور میده و باز نمیشه اما اگه در قسمت پادکستهای بروز شده ی سایت روی عنوان کست جدیدی که ارسال شده کلیک کنید میتونید از برنامه ها استفاده کنید و خزعبلات همدیگرو اونجا بشنوید .

برخورد قضایی با مهدی کروبی

اکتبر 17, 2009 با مستر قضاوت

بازداشت و محاکمه ی کروبی در کنار اشتباهات دیگه ی حکومت واقعا یه اشتباه بزرگ دیگه هست که در دراز مدت به خود حکومت آسیب میزنه چون کروبی و موسوی و خاتمی و بقیه مثل تابلوهای کنار جاده ی راهی هستن که حرکت اعتراضی در حال پیمودنشه . واقعیت مهم اینه که این اعتراضات ادامه خواهد داشت و به شکلهای مختلف خودشو نشون خواهد داد . برداشتن تابلوهای یک راه ، مسافر رو از پیمودن مسیر بازنخواهد داشت . حتی ممکنه اتفاقای غیر قابل پیش بینی تری بیفته . مثلا ممکنه این جنبش مثل اسبی که رم کرده باشه روزی کل حکومت جمهوری اسلامی رو با بحرانی به مراتب بزرگتر روبرو کنه . اما این رهبران اصلاحات هستن که افسار حرکات اعتراضی رو در دست دارن و مانع از انحرافشون از خواسته هایی که در چهارچوب آرمانی حکومت هست میشن. غروری که اصولگرایان تند رو دارن باعث میشه در برخورد با مشکلات و بحرانهای مختلف خلاقیت و زیرکی کمتری از خودشون نشون بدن و گزینه های کمتری برای تحلیل مسائل در اختیارشون قرار بگیره . و بالاخره نتیجه ای که برای برون رفت از بحران اتخاذ میکنن اینه که کروبی رو بازداشت کنن . جمله ای از آقای خامنه ای رو سالها پیش تلویزیون پخش کرد که میگفت :” جناح چپ و راست مثل بالهای جمهوری اسلامی هستن . و جمهوری اسلامی برای صعود به هردو احتیاج داره ” . با این حساب بازداشت سران اصلاحات معنی دیگه ای جز اینکه حکومت داره پرهای بال چپش رو دونه به دونه میکنه نداره که ماحصل این کار سقوط تدریجی جمهوری اسلامی خواهد بود .

روزهای اول دانشگاه

اکتبر 15, 2009 با مستر قضاوت

خلاصه اینکه دانشگامون شروع نشده کفترهای عاشق کلاسمون زندگی مشترکشون رو شروع کردن و همه سعی در تصاحب همدیگه دارن و زودی باهم دختر خاله پسر خاله شدن . این وسط ما سیاهی لشگر ها هم منتظریم یه نقشی بهمون بدن ولی فعلا تب اینکارارو نداریم و آرامش خودمونو بلدیم حفظ کنیم . آره داداش .برای من که سالها از میادین تحصیلی دور بودم دانشگاه و جوی که داره هیجان انگیزه . متإسفانه میبینم خیلی ها قدر نمیدونن . البته این دانشگاهی که ما توش هستیم سطحش شاید از دبیرستانهای اتیوپی هم پایین تر باشه و من واقعا خودمو مستحق چیزی در مایه های دانشجوهای محصل در دپارتمان کامپیوتر دانشگاه هارتفورد میدونم ولی چه کنیم که روزگار مارو اینجا کشونده و من بازم خدارو شکر میکنم . هرچی که هست برای من مقدسه و واقعا عاشقشم . هرکی هم جای من بود و دو سال سربازیشو توی بیابونهای زاهدان …توی سرما و گرماش عین قوطی زنگ زده کنسرو باهاش رفتار میشد و اون دو سال رو تماما منتظر روزی بود که بتونه دانشگاه رو لمس کنه و وقتهای فراغت کتابهای دانشگاهی رشته های مختلف رو مطالعه میکرد تا عطشی که به علم داشت رو برطرف کنه الان به همین راضی بود (شاعرانه شد ). اکثر دانشجوها ازم سه چهار سالی کوچیکترن . بنابراین بیشتر اوقات نمیتونم خودم باشم . باید با همه سنگین تر و جمع و جور تر برخورد کنم تا نگن “هی اینو چقد کسخله !”.بعد خبر جدید اینکه وبلاگ قبلیمو خیلی جاها تست کردم فیلتر کردن . البته تو اون شرکتی که من اینترنتمو ازش گرفتم هنوز فیلتر نیست .ممکنه گه گاهی که خفن نویسی میکنم بالاخره اینجا رو هم فیلتر کنن که آدرس جدید متعاقبا اعلام میگردد .

قر زنی

اکتبر 15, 2009 با مستر قضاوت

دست به هر کاری میزنم متوجه یه مسإله ی مشترک توی همشون میشم و اون خلا یه نوع حس اطمینانه که باید اون کار بهم بده . یا باید در جامعه قانون قرص و محکمی باشه که آدم خیالش از روز مبادا راحت باشه و وقتی معامله ای با کسی کرد خاطر جمع باشه که اگر اتفاق خاصی افتاد گوش شنوایی هست . یا باید پول زیاد داشته باشی که اگه قرار شد قانون با اومدن پول به میدون زیر پا گذاشته بشه همه چی بالاخره به نفع تو تموم بشه . یا اینکه آدمشو داشته باشی و به اصطلاح پارتیت کلفت باشه که کارتو با خیال راحت شروع کنی . ولی وقتی هیچ کدوم اینا نباشه چپ و راست حقت ضایع میشه و برای اینکه از بین نری و سر پا بمونی تو هم مجبوری حق ضعیف تر از خودت رو بخوری . درست مث اتفاقی که سالها پیش برام افتاد ! یه دستگاه پخش صوت خریده بودم که خراب از آب درومد . رفتم یکی دیگه از یه جای دیگه خریدم چون لازم داشتم ولی اونم خراب از آب درومد و فروشنده ازونایی بود که جنس فروخته شده رو پس نمی گرفت . ولی رفقا دیدن و خوششون اومد از دستگاه که البته میدونستن خرابه . باز یکی دیگه رفتم گرفتم اونم خراب بود . دیگه جنس قاچاق و بدون گارانتی این مشکلات رو هم داشت . من مجبور شدم ایندفعه چون متوجه علاقه دوستام به دستگاه شده بودم ٰ بندازمش بهشون . و هرچند از این کار متنفر بودم ولی برای اینکه تو این جنگل زندگی کنم مجبور بودم اون کارو انجام بدم . حالا مدتی هست مسائل دیگه ای برام پیش اومده که اگر یکی از اون سه مورد یعنی پارتی پول قانون وجود داشتن براحتی میتونستم این مسائل رو حل کنم . تازه ترینش اینه که اینترنت شارژ کردم دوروز بعدش قطع شده . رفتم میگم موضوع چیه میگه وقتت تموم شده . میگم بابا دو روز پیش شارژیدم یعنی چی ؟ میگه شارژی که کردی اومده روی شارژ ماه قبلت اونم که وقتش تمومه و اینا … برم شکایت کنم ٰ که بیشتر ضرر میکنم ! نرم این وضعمونه . مملکت صاحاب نداره که ……والا به خدا ….

اخلاق دموکراسی خواهی

سپتامبر 26, 2009 با مستر قضاوت

متأسفانه منش و اخلاقی که بعضی از اعضای مدعی آزادی خواهی دارا هستند اصلا به اخلاق آزادی خواهان شبیه نیست . مثل اینکه مردم ایران محکوم هستند به اینکه برای همیشه یک حکومت دیکتاتوری رو به حکومت دیکتاتوری دیگه ای تبدیل کنن و عین پاندول گاه اینوری و گاهی هم اونوری بشن .اونهایی که چهره ی بسیجی و خامنه ای و احمدی نژاد رو در پاسخ به بی عدالتی های اونها به بدترین شکل ممکن تخریب میکنن دیکتاتورها و لباس شخصی های فردا هستن که وقتی به قدرت رسیدن  از ترس اینکه نکنه کسی دموکراسیشون رو ازشون بگیره با چنگ و دندون ازش دفاع میکنن و به هر قیمتی که هست سعی در سرکوب کردن کسایی دارند که ممکنه تهدیدی باشه برای ازادیشون . همین لباس شخصی ها و حکومتی ها هم دیروز از چنگ شاه خلاص شدن و قرعه ی پاسداری از دموکراسیمون به نامشون افتاد و حالا دارن به سبک خودشون از دموکراسی ای که قرار بود وجود داشته باشه ولی حالا نیست  دفاع میکنن . به جای فحاشی ها و تخریب چهره ی امثال احمدی نژاد بهتره تمرین کنیم که بتونیم تحملشون کنیم . احمدی نژاد و خامنه ای از چشم خیلی ها متهم هستن ولی هنوز محاکمه نشدن . کثیفترین و رذل ترین افراد جامعه هم بعد از انجام جنایتشون اول باید محاکمه بشن و بعد مجازات .جامعه ی آزاد باید به قدری بزرگ و رنگارنگ و متنوع باشه که هر اندیشه ای بتونه توش زندگی کنه . بعضی ها جنبش آزادی خواهی رو با جنگ اشتباه گرفتن . در حرکت آزادی خواهانه بسیجی و ارزشی و ولایتی هم خودشون خواسته یا ناخواسته عضو این جامعه آزادی خواه هستند . هرچند اونها خواهان نظامی هستند که خودشون توش حکومت کنن و به عقاید مخالف خودشون بهایی ندن ولی هرکس که خواستار آزادی هست باید به عقاید اونها بها بده . به نظر من در کنار تمام اعتراضات و تحرکاتی که انجام میشه باید تعادل رو حفظ کرد و مواظب بود به بیگانگان اجازه داده نشه که به مردم ما توهین کنن . فراموش نکنیم همینهایی که الان داریم نقدشون میکنیم زیر مجموعه ای از جامعه ی آزاد خود ما هستند .به دین همدیگه بها بدیم . آقا شما دوست نداری نماز بخونی ؟ خانم شما دوست نداری محجبه باشی؟ خیله خب ولی نماز و قرآن و اسلام رو زیر سوأل نبر . فکر فرداباش که به آزادی رسیدی و مثلا پسر یکی از همین لباس شخصی ها اومده خواستگاری دخترت . باید تمرین کنی دوستی کردن رو . جواب زور و فحاشی از طرف دیکتاتور برخورد پدرانه هست . نه بحثهای توأم با توهین و آخرش قطع رابطه . فردا که جامعه ما شد یه چیزی تو مایه های لبنان همین خامنه ای برامون میشه یه قهرمان مثل سید حسن نصراللّهی که پیش لبنانی ها عزیزه . ما نابودی هیچی رو نمیخوایم .فقط در کنار همه ی اونچه که داریم یه چی بیشتر میخوایم که اسمش دموکراسیه .

ایکاش اسب بودم

جولای 14, 2009 با مستر قضاوت

دیروز داشتم به زندگی یه اسب فکر میکردم و اینکه سخت ترین کارهایی که اسبها انجام میدن چیه و چطور روزگار این قبیل موجودات سپری میشه . بعدش یه لحظه پیش خودم گفتم کاشکی یه گاو یا خروس یا اسب بودم .به نظر میرسه تکلیف زندگیشون روشنه و روزیشون همیشه بهشون میرسه و زور بالا سرشون نیست . با همه بسیار خوب تعامل میکنن و کاملا توافقی خواسته های صاحابشون رو انجام میدن اگر هم روزی کشش نداشتن با کارهای خاصی اینو نشون میدن که صاحابشم قبول میکنه.مثلا نهایت استرس خروس وقتی هست که کیش میشه و فشار عصبی و روحی اون چند ثانیه بیشتر نیست.در حالی که ما آدمها توی این مملکت همیشه باهامون عین سگهایی رفتار شده که یه عدمون رو به عنوان نگهبان و حامی حریم ها تربیت میکنن ، یه عدمون واسه بازیچه شدن ، و یه عده هم که نه به حمایت کورکورانه تن میدن نه به بازیه شدن ، سگهای ولگرد محسوب میشن و سگهای دیگه رو به جون اینها میندازن تا به قول خودشون عاملان بیگانگان و مفسدین رو پاکسازی کنن. ولی در هر صورت ما سگ تصور میشیم . هرکی رو که بتونن به سمت خودشون بکشن اونو سگ به درد بخوری بار میارن و من احساس بدی دارم در از زندگی کردن در جامعه ای که کارم به جایی رسیده که به اسب ها حسودی میکنم. جامعه ای که ترجیح میدم توش سگ ولگردی باشم ولی حاضر نشم به خاطر چند تا تیکه استخون بذارم قلاده بندازن دور گردنم.

دپرژن ماژور

جولای 3, 2009 با مستر قضاوت

مدتی هست که اعتماد به نفسم کم شده در حد 26 درجه فارنهایت زیر صفر .بعد از این
ماجرای انتخابات هم که داشتم از دست میرفتم . تا اینکه امروز گفتم اینطوری فایده نداره و
یه سی دی از بانو مدونا و مرحوم مایکل جکسون رضوان الله تا الا آخر گذاشتم و شروع
کردم ورزش محبوم یعنی طناب زدن رو . سپس نیم کیلو شیرینی خورده و بعدش 100
میلیارد دلار گفتم خودم را دوست دارم. توی کتاب عادتهای میلیون دلاری برایان تریسی
نوشته اینکار موثر است . تا اینجاش که امید به زندگی در قضاوت (همین الان یه هسته آلو
قورت دادم) .تا اینجاش که امید به زندگی مستر قضاوت حدود دو سه سالی افزایش پیدا
کرده.و اینکه خدمت شما عرض کنم هرچی میخورم مزه ی خون میده مخصوصا میوه های
قرمز . وقتی هم میخوابم به شدت کابوس میبینم . دیشب نزدیک بود چهار پنج تا خرس یه
بلاهایی سرم بیارن که از خواب پریدم . ضمنا وقتی روزهای پر استرسی رو پشت سر
میذارم صورتم خیلی جوش در میآد.الان نسبت وسایل به اتاقم هم مثه نسبت جعبه های
خالی مهمات به خط مقدمه . فعلا برم یه آب و جارویی هم بکنم سر و صورتمو که حالم جا
بیاد بعدش پنجره ها رو هم الان باز کردم ویتامین دی: متساطع بشه تو این رگ صاب مرده .کمی هم دنبال روشهای افزایش اعتماد به نفس بگردم ببینم بعد چی میشه .آیا جان سالم به در میبرم ؟